X
تبلیغات
رایتل
قدیم ها یک ماشین لباسشویی دوقلو داشتیم. سبز پسته ای، با سیم خاکستری یک متری و سرگذشتی عجیب. آنهایی که در فاصله ی بین شستن لباس توی تشت قرمز و لباسشویی تمام اتوماتیک وستینگ هاوس زیسته اند میدانند از چه حرف میزنم. 
ماجرای عجیب این لباسشویی دوقلو از آنجا شروع شد که توی بیمارستان در اثر یک سهل انگاری از هم جدا شدند. یک قل از توی خانه ی ما سر در آورد و آن یکی توی شلوغیهای اول انقلاب با یک خانواده ی مساله دار رفت امریکا. مدتی وسط خرت و پرتهای انباری یک پمپ بنزین در تگزاس خاک خورد. بعد یک دست دوم فروش دوره گرد او را با خودش به نیویورک برد. چند سالی توی خانه ی یک سیاه پوست ساقی ماری جوانا نقش مخفیگاه مواد را بازی کرد. طرف توی یک تسویه حساب شخصی با ضربه ی چاقویی که کبدش را سوراخ کرد کشته شد و مستاجر جدید لباسشویی را با باقی وسایل او کنار خیابان گذاشت. یک بی خانمان با چهار چرخ کوچکی که زیرش گذاشت او را تبدیل به یک گاری دستی کرد که خرت و پرت هایی را که از اینور و آنور میجورید تویش میگذاشت. یکی از چرخها کوچکتر از بقیه بود و همیشه بیشتر وزن لباسشویی می افتاد روی گوشه ی عقب سمت چپش. 
بی خانمان توی مخفیگاهش در محله چینی ها مرد و لباسشویی چند سالی همانجا در کنار یک تلویزیون سونی ۲۱ اینچ مدل ۹۲ که لامپ تصویرش سوخته بود رها شد. بعد از توافق، قل دوم که هنوز توی خانه ی ماست قل اول را توی تلویزیون می بیند. گزارشگر داشته از یک شهروند امریکایی می پرسیده که آیا میتواند ایران را روی نقشه نشان دهد؟ لباسشویی ما در پس زمینه ی تصویر قلش را می بیند که آن گوشه افتاده و رویش با اسپری مشکی یک گرافیتی کشیده اند. فوری دست به کار میشود و آنقدر پیگیری میکند تا موفق میشود موافقت سایت آمازون و e bay را بگیرد که قل دوم را بعد از سالها دوری از وطن با اولین محموله ی ارسالی به ایران بعد از تحریم به خانه اش بفرستند.