X
تبلیغات
رایتل

حکایت گاو ۹ من شیر ده را لابد شنیده‌اید، گاو خوش پک و پستانی که قد ۶ تا گاو شیر میداد و صاحب خوش خیالش موقع دوشیدن هی پیش خودش تصور می‌کرد که اگر همینطور پیش برود میتواند تمام منطقه را شیر بدهد و سلطان بلامنازع شیر در منطقه بشود ولی به آخرهای دوشیدن که میرسید انگار گاو از فشارهایی که روی پستانش می‌‌آمد به تنگ آمده باشد یک لگد اساسی نثار سطل شیر کرده و آن را واژگون مینمود طوری که صاب گاو باید کار و زندگی‌اش را ول میکرد و مشغول تمیزکاری گندی که به طویله زده شده بود میشد. حالا حکایت مموتی است، ۸ سال آزگار هر چقدر که میتوانستند دوشیدنیش و او هم انصافن خوب شیر داد، نظرها همیشه به ایشان نزدیک بود، برای خودش معجزه‌ی هزاره‌ی سوم بود، آبروی نظام و به پای‌دارنده‌ی پرچم امام زمان بود.. چه کسی فکرش را میکرد زمانی لگد‌پرانی کند و کاسه کوزه‌ی صاب گاو را به هم بریزد؟

حکایت دیگر حکایت چوب دوسر طلا(دو سر گه) است. اهمدی‌نجاد الان چوبی‌ست که از هر طرف بگیریش دستت گوهی میشود، نه میشود افسارش را رها کرد که هر چقدر و هر طرف که خواست بتازد نه میشود بزنی مثل بنی‌صدر کله‌پایش کنی. آشی است که خودشان سر فرصت و حوصله پخته‌اند و حالا با یک وجب روغن روی دستشان مانده.

اما شاید بهترین توصیف برای اهمدی‌نجاد و شرایط موجود تف سربالا باشد. آقایان یک آب دهن حسابی جمع کردند تا بریزند توی صورت ملت اما جهت تف اشتباه بود و همان تف حالا دارد برمیگردد توی صورت خودشان، اینجاست که دست آدم  میماند توی پوست گردو و مثل زنبور توی ظرف عسل گیر میکند(همان خر توی گل خودمان). خب این پرسش پیش می‌آید که چرا نمیگذارند این ولد چموش این چند صباح آخر را هم خوش باشد، تخسی‌اش را بکند و بعد برود پی کارش؟ پاسخ را شاید بشود در انتخابات پیش‌رو جستجو کرد. آمدیم و این فرزند ناخلف سرکش با دار و دسته‌اش ساخت و پاخت کرد و بعنوان برگزار کننده‌ی انتخابات گزینه‌ی مورد نظر خودش را از توی صندوق بیرون کشید، این کاری‌ست که در دوره‌ی پیشین هم اتفاق افتاد با این تفاوت که این بار بین علما اختلاف افتاده و گزینه‌ها یکی نیستند. حالا خر بیار و پهن بار کن، دیگر چه کسی میتواند بگوید تقلب شده؟ تقلب که هیچ، تخلف و بداخلاقی انتخاباتی هم دیگر به آقایان نمیچسبد، و گرنه دهن ملت باز میشود که مال ما خار داشت؟ فقط برای شما تقلب میتونه اتفاق بیفته؟ انتخابات ما توله‌ی سگه؟ اینجاست که باید فکری برای این اوضاع کرد و نتیجه میشود همین بساطی که مشاهده میفرمایید.

از طرفی ما ملت همیشه در صحنه باید حواسمان باشد که بازی نخوریم، از احمدی نجاد قهرمان نسازیم که این دیگر حماقت مضاعف است، دیدم یکی نوشته بود "احمدی‌نژاد حداقل پای آدماش وایساده، با وجود اشتباهات و خطاهاشون و این نشون میده که از خیلیاشون مردتره"!! خب این چه استدلالی‌ست؟ انگار وایسادن پای یک نفر با وجود اشتباهاتش به صرف اینکه طرف جزو دور و بریهای آدم باشد فضیلت محسوب میشود و تازه این فضیلت به صورت "مرد تر بودن" هم شناخته میشود. به زعم من (که معمولن زعم درستی هم هست) اهمدی‌نجاد در پی چیزی‌ست که در اقتصاد به آن میگویند پولشویی. نامبرده دنبال تطهیر خودش و در سطح بالاتر مظلوم‌نمایی و قهرمان‌سازی از خودش است. یک کاره گذاشته توی آخرین سفر تفریحی‌اش به نیویورک هی چپ و راست پیشنهاد مذاکره با آمریکا را میدهد تا فردا روز دهانش باز باشد که من میخواستم بکنم، نگذاشتند. غافل از اینکه این نقش برای ممد خاتمی در نظر گرفته شده بود و ایشان باید فکر نمد دیگری برای کلاهش باشد.

پ ن: گویا ابوالفضل پورعرب درنگذشته ولی این موجب نمیشود که من تحلیل سیاسی نکنم، میکنم خوبش را هم میکنم.

وبلاگ بنده در وردپرس که به دیری به آنجا نقل مکان خواهم کرد:

 siniorzambi.wordpress.com