X
تبلیغات
رایتل

لابد برایتان پیش آمده که این جمله را از زبان کسی که قصد پند دادن به شما را داشته، شنیده باشید: "برای عشقت مبارزه کن، بجنگ" این جمله جدای از احمقانه بودن تا حدود زیادی توهین‌آمیز هم هست،‌دست کم برای من این چنین است، هر چقدر که گوینده‌ی این جملات می‌خواهد آدم کول و دنیا دیده‌ای به نظر برسد تلاشش منجر به بیشتر نادان جلوه دادنش خواهد شد. خب عشق چیز خوبی‌ست، مبارزه هم در جای خودش و برای بدست آوردن چیزهای خوب کار پسندیده‌ای‌ست اما ترکیب این دو تا اصلن با هم جور در نمی‌آید، جمع اضداد است. مثل این می‌ماند که بگویی برای اینکه لاغر شوی حسابی بخور، خب نمی‌شود دیگر.. ذات این دو تا با هم تومنی صنار توفیر دارند، تا وقتی که کارکرد شعارگونه دارد و برای تهییج آدم به کار می‌رود می‌شود یک طوری باهاش کنار آمد ولی بیشتر از آن دیگر می‌رود توی فاز همان توهین که گفتم. ببینید دوستان، جنگیدن برای تصاحب و به چنگ آوردن عشق کار حیوانهاست، می‌گویید نه؟همین الان بزنید کانال چهار یک مستند حیات وحشی راز بقایی چیزی پیدا کنید، اگر شانستان بزند و فصل جفتگیری باشد خواهید دید که دو تا کرگدن نر دارند بر سر یک کرگدن ماده همدیگر را لت‌و‌پار می‌کنند،یا گوزن‌های نره‌خر شاخ تو شاخ شده‌اند و دارند با خرکی ‌ترین شیوه برای آهو خانوم دلبری می‌کنند یا خزنده‌های نری را خواهید دید که برای جلب توجه گونه‌ی ماده رنگ عوض می‌کنند و پوست زردشان را قرمز میکنند و قرمز را نارنجی و نارنجی را سبز و سبز را دوباره زرد.. همینطور پرنده‌هایی که غبغب باد می‌اندازند و صداهای تحریک کننده از گلوهای حشری‌شان بیرون میدهند و هزار جنگولک بازی دیگر برای پیدا کردن جفت مناسب و شریک زندگی.. و این روند بین تمام جک و جانورها مرسوم است فقط طریقه‌ی خواستگاریشان متفاوت است و یک طیف وسیعی از کشتی گرفتن تا بوی گند پراکندن و نعره کشیدن را در بر میگیرد. بعد هم که موفق شدند و به سلامتی تشکیل خانواده دادند باز برای حفظ مایملکشان که عشقشان را هم شامل میشود باید بجنگند، برای خودشان قلمرو تعیین میکنند، با شاشیدن دور مرزهای قلمرو یا علامتگذاری روی تنه‌ی درختان یا کارهایی از این دست به رقبا اخطار میکنند که وارد حریمشان نشوند وگرنه باز بساط شاخ و مشت و لگد و گاز گرفتن و نیش و بوی گند بر پا میشود. 

اما انسان جریانش فرق میکند، اگر ما توی یک زمینه با حیوانات تفاوت اساسی داشته باشیم باید توی همین زمینه‌ی عشق و اینها باشد اصلن انسان حیوانیست عاشق. اگر قرار باشد ما هم برای عشقمان بجنگیم که دیگر باید شلوارمان را بکنیم و چهار دست وپا برگردیم به دامان طبیعت. حالا جنگیدن صرفن به معنای مبارزه با رقیب عشقی نیست، دشمن در اینجا میتواند بی تفاوتی طرف مقابل باشد یا عدم علاقه‌ی او یا خیلی چیزهای دیگر. عشق اگر عشق باشد باید مثل یک جریان سیال مشترک وارد شما و معشوقتان شود و همه‌ی وجودتان را دربرگیرد، باید چنان شما را به هم نزدیک کند که جایی برای مبارزه نگذارد، این شدت خواستن است که باید رُستتان را بکشد نه انرژی‌ای که برای جنگیدن هدر میدهید. عشق باید یک آهنربای غول‌پیکر باشد که تمام جریانات زندگی آدم را طوری همسو کند که نهایتن به آرامش ختم شود، عشقی که از پس چهار تا مشکل پیش پا افتاده برنیاید و کار را به جنگ و مبارزه بکشاند که عشق نیست، یک سری تغییرات هورمونی‌ست که آدم دست تنها هم می‌تواند رفع و رجوعش کند. 

 آیا عشق یک بیماری بدخیم روحی است؟