X
تبلیغات
رایتل

‍‍‍ به خودم می‌گویم خب که چی؟ آخرش چی میشه؟ به کجا قراره برسه؟ نه اشتباه نکنید فکرتان جای دوری نرود اینها تاملات فلسفی از کجا آمده‌ام آمدنم بهر چه بود و این صحبتها نیستند، دارم در مورد وبلاگنویسی فکر میکنم، خب الان این وبلاگ کدام گوشه‌ی زندگی تو را گرفته، چه دردی ازت دوا کرده؟شده گرهی از کارت باز کند؟ میتوانی آن را به زخمی بزنی؟ به ناموس زهرا هیچ جای این مملکت بابت وبلاگ‌نویس بودن تف هم درِ ماتحت آدم نمی‌اندازند، همین حالا اگر بروی به آبدارچی یک اداره بگویی من صاحب وبلاگ تختخواب دونفره هستم چه میشود؟ لابد طرف میگوید چی هس؟ لوازم خونگیه؟ تلوزیون ال سی تیَم دارین؟ یخچال سایز بای سایز چی؟ حالا این هیچی اگر بروی بقالی محلتان بگویی سلام حسین آقا من سینیور زامبی هستم وبلاگ مینویسم شاید بچه‌هاتون منو بشناسن کیف پولمو جا گذاشتم میشه یه کاسه ماست به من بدین؟ طرف به شاگردش میگوید حواست به این یارو باشه چیزی بلند نکنه من برم زنگ بزنم به پلیس. بله حسین آقا به شما میگوید یارو چون شما فقط توی دنیای مجازی موجودیت دارید.

اصلن حالا که فکرش را میکنم میبینم توی همان دنیای مجازی هم نویسندگی گلی به سرم نزده، شده یکی از شماها پیشنهاد بی‌شرمانه‌ای به من بدهد؟ کِی یک نفر از شما که می‌آیید میگویید واااای عاشقتم (و پنجاه تا م هم برای محکم‌کاری پشت هم ردیف میکنید) عشقتان را ثابت کردید؟! نکردید، نکردید دیگر، نکردید چون عاشق من نبودید، عاشق نوشته‌های من بودید، حال آنکه همین شما اگر یک هنرپیشه‌ی ریقوی تلویزیون را توی خیابان ببینید غش و ضعف کرده کف بالا می‌آورید یا مثلن خواننده‌ها، شما به فرض علیشمس را در نظر بگیرید بله عـَــــــــلیشمس همین جوانکی که به نظر میرسد جزو اقلیتهای جنسی باشد و خود من در مقطعی بهش نظر داشتم اگر یک مسافرتی چیزی برود از توی همان هواپیما مهماندار باهاش روی هم میریزد تا برسد به فرودگاه و هتل و باغ و مهمانی و قس علیهذا. اصولن از وبلاگ‌نویسی چه در دنیای مجازی چه در دنیای واقعی و چه در دنیای باقی و سرای آخرت، آبی برای آدم گرم نمیشود، بنده اگر همین وقتی را که اینجا صرف نوشتن این خزعبلات میکنم رفته بودم سر تمرین فوتبال الان ایکس تیری داشتم شاید هم فایو... بلکم بیشتر.