X
تبلیغات
رایتل

*من یک پرسپولیسی تیر هستم این را عالم و آدم (آنهایی که مرا میشناسند) می‌دانند. روی این تیم تعصب دارم آن هم تعصب کورکورانه، حالا هر چه مدعیان روشنفکری این را چیپ و امری پیش‌پاافتاده بدانند باز فرقی نمی‌کند برای من پرسپولیسی بودن یکی از ارکان زندگی‌ام است تعریف تعصب هم این می‌شود که وقتی پرسپولیس رده‌ی چهاردهم جدول باشد اگر نظر من را بپرسند میگویم در آخر فصل قهرمان خواهد شد، وقتی ۹۰ نظرسنجی میگذارد و یک طرف قضیه به پرسپولیس مربوط میشود من رایم را به سود تیم محبوبم میدهم حالا هر چقدر هم که عادل میخواهد خودش را جر بدهد که کاری به قرمز و آبی نداشته باشید و نظر منطقی بدهید. اصلن منطقی بودن توی این جریان جایی ندارد، وقتی تعصب از یک در آمد تو منطق از در دیگر بیرون میرود و اصلن لطف هوادار یک تیم بودن به همین است وگرنه که شما تبدیل میشوید به یک تماشاچی عادی فوتبال که طرفدار بازی زیباست و نباید وارد مقوله‌ی طرفداری بشود. من هوادار متعصب بی منطق پرسپولیس هستم، این از این. 

** راستش من خیلی پی‌گیر اخبار این ترور نافرجام سفیر عربستان توی امریکا نیستم. چیزهای جسته گریخته‌ای از اینور و آنور شنیده یا خوانده‌ام که نمی‌تواند دیتای کافی و مطمئنی برای  تحلیل درست یا منطقی این جریان در اختیارم قرار دهد اما حقیقتش  در حد همین خرده اطلاعات ناقصی که دارم (و آن را در راه شما مردم و اسلام میدهم) پیش رویم داستان ضعیف و پر اشکالی می‌بینم، نمی‌توانم با سناریوی آن ارتباط برقرار کنم، با منطق داستان و جزییاتش مشکل دارم (منظورم مشخصن روایتی‌ست که طرف آمریکایی از قضیه ارائه داده) اما جدای از این مساله‌ی مهم که حق با دولت آمریکاست یا دولت ایران اتفاقی که این وسط برای من افتاده این است که ناخودآگاه میروم سمت ورژن آمریکایی داستان یعنی ذهنم به صورت خودکار نمی‌خواهد منطق را وارد قضیه کند چون حکمش را از قبل صادر کرده و میگوید که اینها (ایرانیها) گناهکارند. ریشه‌ی این قضاوت را میدانم، میدانم که از کجا نشات گرفته، این فکر حاصل سالها زندگی کردن در این سرزمین است، نتیجه‌ی بدیهی اتفاقات زنجیرواری‌ست که نهایتن من را رسانده به اینجا که توی هر جریانی که یک سرش اینها باشند بدون توجه به اینکه طرف دیگر کیست و منطق چه میگوید و حقیقت کدام است رایم را به سود طرف مقابل میدهم و این خیلی وحشتناک است، خیلی خیلی دردناکتر و فجیعتر از آنی که به نظر میرسد اما این گناه من نیست، من آنقدر توی این سالها از اینها دروغ شنیده‌ام که نمیتوانم ابراز حقیقتی را از جانبشان متصور باشم، اینها یه قدری در حق من و سرزمینم بدی و خیانت کرده‌اند که در مخیله‌ام نمیگنجد هیچ خیری را در هیچ زمانی برای ما بخواهند، آنقدر همه چیز را همیشه وارونه جلوه داده‌اند که برای من همیشه دروغگویان بالفطره و مقصرین بالقوه باقی خواهند ماند و من نمیتوانم هیچ قضاوت برخاسته از منطق و بی طرفی را در مورد آنها انجام دهم، قاضی من در محکمه‌ای که اینها تویش محاکمه میشوند نفرت است و کینه‌ای که تخمش را خودشان کاشته‌اند.