X
تبلیغات
رایتل

داشتیم توی ساحل عکاسی میکردیم. ده یازده تا پسر و هفت هشت تا دختر. حالا کاری به قبل و بعدش ندارم ولی در آن ساعت فقط داشتیم عکس میگرفتیم. یکهو چندتا ماشین نیروی انتظامی و گروه ضربت و پلیس +۱۰ و ضد شورش و پلیس امنیت اخلاقی و گارد ویژه و گشت نامحسوس و حمل با جرثقیل عینهو سریالهای پلیسی آلمانی به ترتیب و با دست فرمون جیمزباندی کنار ساحل ترمز کردند و نیروها مثل کندو زنبورٍ دودخورده از توی ماشینها ریختند بیرون. بعضی از ما به مزایای پوشک بزرگسالان ایزی‌لایف فکر کردیم، چند نفر که عکاس حرفه‌ای و آدمهای نفهم و کله‌خری بودند به گمان اینکه توی فرانسه هستند دست بردند سمت دوربینشان که سوژه‌ی خبری شکار کنند گروهی دیگر که طبعن دختر بودند سعی کردند موهایشان را بکنند زیر لچک و من هم فورن چشمم رفت سمت آسمان چون منتظر بودم که کماندوهای نقابدار از توی هلی‌کوپتر با طناب روی سرمان فرود بیایند. 

توی اتاق بازجویی یک برگه گذاشتند جلویم و گفتند پرش کن. بالای صفحه نوشته بود جرم: عکاسی در ساحل. لبخند زدم. یکی از آن دو نفر گفت میخندی؟ فکر کردم بعدش میخواهد بگوید باید بخوریش. اما گفت حالا گریه‌تو هم می‌بینیم. با خودکار داشتم روی برگه خطهای کج و معوجی می‌کشیدم، خطها را به هم وصل می‌کردم و آخر سر انقدر دایره‌های توی هم کشیدم که کاغذ سوراخ شد. اگر آنجا متخصص روانشناسی یا نشانه‌شناسی یا جرم شناسی چیزی داشتند میتوانست از روی آن حسابی تحلیل‌های تخمی ارائه بدهد. یکی از آنها که ریش توپی سیاهی داشت گفت باللا بنویس وقتو تلف نکن. یک نموره دهنم را کج کرده و با یک صدای خیلی تو دماغی مثل مارلون براندو گفتم من تا وکیلمو نبینم هیچ حرفی نمیزنم. یهو دوتاشون با هم زدند زیر خنده و همون قبلیه گفت زککی آقارو.. فیلم زیاد میبینی آره؟ وکیلتو میخوای؟ باشه الان برات میارمش و رفت بیرون.  

نفر دوم که ته‌ریش و ابروهای نازک داشت گفت ببین به نفع خودته که حرف بزنی،  اگه باهامون همکاری کنی ما هم هواتو داریم.گفتم پس تو پلیس خوبه هستی ها؟ الان آدم بده رفت بیرون تا تو با روش خودت از من حرف بکشی؟ مگه ندیدی رفیقت چی گفت؟ من فیلم زیاد می‌بینم. گفت خیله خب حالا، چیزی میخوای برات بیارم؟ آبی..چایی‌ای..چیزی. گفتم آره گفت چی؟ گفتم همون همیشگی هه هه هه. یهو با دو تا دستش کوبید رو میز و صورتشو بهم نزدیک کرد و در حالیکه آب دهنش پخش میشد تو فضا داد زد انگار تو زبون خوش حالیت نمیشه بچه، فکر کردی واسه من کاری داره مُقُرت بیارم؟ یه پوزخند اعصاب خورد‌کنی زدم و گفتم مشاییمو هم نمیتونین بخورین! من فقط در حضور وکیلم حرف میزنم. پقی زد زیر خنده و گفت عجب بچه‌ی زبلی هستی، هیچ رقمه نمیشه سیات کرد، معلومه حسابی به قوانین قضایی مسلطی. گفتم معلومه تو هم حسابی به قوانین غذایی مثلثی. نگاهش رفت سمت شکمش و گفت با دال ذال؟ گفتم پ نه پ. 

اون یکی بعد یه مدت برگشت. وکیلمم همراهش بود. گفت بفرما اینم وکیلتون که گفتم الان میارمش، در ضمن سردار رویانیان که جریان شما رو شنیده یه کارت اعضای افتخاری کلوپ هواداران پرسپولیس واست فرستاده که از نیروی انتظامی دلخور نباشی گفته تو همه بازیهای پرسپولیس میتونی بری تو جایگاه وی‌پی‌ان. گفتم منظورت وی‌آی‌پیه؟ گفت آره همون.. آی‌یو‌دی.. حالا هر چی. گفتم حالا خدمت اونم میرسم، مردک قرمساق فکر کرده مملکت هرکی هرکیه که یه آدم نظامی بیاد بشه مدیر ورزشی، دیوث .

* based on a true story