X
تبلیغات
رایتل

روهایای آدم هر چه میگذرد کوچکتر میشوند، منظور از آدم در اینجا مشخصن خودم میباشد یعنی آدمی که در نوجوانی قصد داشت یک ماشین غذا اختراع کند که هوا میخورد ولی کف نمی رید بلکه غذا میرید یا تولید میکرد آنقدر که در دنیا گرسنه ای نمی ماند. این آرزوی فانتزی بعدها جایش را داد به سودای نجات میهن و آزادی هم میهنان اما سن آدم با رویاهایش نسبت عکس دارند هر چه بزرگتر میشوی رویاهایت کوچکتر (یا شاید واقعیتر) می شوند و این پروسه مرا به اینجا رسانده که امروز ایستاده ام. در حال حاضر تنها چیزی که میخواهم این است که خودم را از این منجلاب بیرون بکشم منجلاب یعنی این مملکت با قشر ضخیم گهی که روی همه چیزش را پوشانده. بله آقایان شما موفق شدید من نا امید شدم و در این نا امیدی تنها نیستم من تنها یکی از هزاران جوان سرخورده، تهی و ویران شده ای هستم که تا همین چند وقت پیش هنوز فکر میکردم اوضاع بهتر خواهد شد ولی حالا از این تریبون به همه پیشنهاد میکنم که بروید آقا جمع کنید از اینجا بروید هر جا که شد خود من حاضرم اگر کسی ویزای توگو یا هندوراس را کف دستم بگذارد هزار متر زمینم  بعلاوه ی امتیاز مادامول عمر یارانه های نقدی ام را عندل مطالبه به نامش بزنم این از من. این نظریه که هر کس از شرایط راضی نیست گورش را گم کند برود خداییش پیشنهاد معقولیست ولی آخر لامذهبها شما که نمیگذارید برویم وگرنه ما باید انقدر برویم که شما بمانید و اینجا آنوقت به هرکدامتان هزار کیلومتر میرسد. 

راستش این روزها نه اخبار را دنبال میکنم نه اینترنت می آیم نه علاقه ای دارم بدانم در این خراب شده بله خراب شده چه میگذرد به نظرم همین که رییس جمهورت اهمدی نجاد باشد کافیست که امیدی به اصلاح(ات) امور و انگیزه ای برای ماندن نداشته باشی و منظورم جدای از سایر مسائل مشخصن ویژگیهای ظاهری ایشان است زیرا انا جمیلٌ و احب جمال. در حال حاضر تمام افکار ایده آل گرایانه ام در گور خفته اند و ترجیح میدهم گوسفندی باشم که در چراگاه خوشبختی و نا آگاهی میچرد. ندانستن موهبت عظیمی ست و نفهمیدن موهبتی عظما، آدم  باید گوساله بیاید و گاو برود مگر این آمریکاییها که هر را از بر تشخیص نمیدهند و دویست درصدشان اسم رییس جمهورشان را نمیدانند و فکر میکنند ایران همان عراق است اوضاعشان از ما بدتر است که همگی مفسرهای سیاسی توی تاکسی هستیم و توی بستر مرگ و در حالیکه جانمان دارد از هفت سوراخمان در میرود نگران این هستیم که اگر ندانسته و جاهل بمیرم بهتر است یا بدانم و بمیرم؟ ای توی سرت بخورد آن دانستن، مرده شور آن تاریخ 2500 ساله را ببرد که هرجا گند وحشیگریتان همه جا را برمیدارد آویزانش میشوید و میخواهید بگویید ما ملت متمدنی هستیم که وقتی تمام دنیا کونشان را با کلوخ پاک میکرده اند ما لوله کشی و حمام داشته ایم، گوربابای این فرهنگ غنی که نتوانسته به شما یاد بدهد موقع رانندگی از بین خطوط حرکت کنید(پیام اخلاقی- ترافیکی) هه ...نسل آریایی، احمقهای نژادپرست فاشیست، شما فرزندان کوروش نیستید تخم و ترکه ی هیتلرید که آخرین آریایی بود. 

من آنچه را باید میگفتم گفتم و آنچه(که) را باید میکردم کردم و با روحی آرام و قلبی مطمئن شما را ترک خواهم کرد، دیگر رسالتی بر دوشم احساس نمیکنم فقط میخواستم فرهنگ استفاده از آسانسور را نهادینه کنم و به این مردم بیاموزم که توی آسانسور روبروی هم نایستند که نشد نتوانستم  و هفت پشتم هم نمیتواند سو فاک ایت. من همه چیز را رها خواهم کرد و تنها چیزی که قصد دارم ول نکنم عشق است البته اگر عشق هم قصد داشته باشد مرا ول نکند یا قصد نداشته باشد مرا ول کند و این پیام روز تولد من است.